مزینفرهنگ مترادف و متضاد۱. آراسته، پرداخته، مرتب ≠ ناآراسته ۲. تزیینشده، متحلی، برآموده ≠ نامتحلی ۳. نگارین
مظینلغتنامه دهخدامظین . [ م ُ ظَی ْ ی َ ] (ع ص ) ادیم مظین ؛ پوست به برگ ظیان پیراسته . ادیم مظی و مظوی ... مثله . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مزیّنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی ، دکور شده، پیراسته، مرصع، مهذب، طلاکاری شده، مرواریددوزی، مرواریدنشان، مرواریدی، مطلا، معرق ملون اتوکشیده، مرتب، منظم منقش، دارای نقشونگار
مزینینلغتنامه دهخدامزینین . [ م ُ زَی ْ ی ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مزیِّن (در حالت نصبی و جری ). رجوع به مزین شود.