مزیحلغتنامه دهخدامزیح . [ م ِ ] (ع اِمص ) ممال مزاح . لاغ و خوش طبعی و شادی و خوشی . (ناظم الاطباء).خوش طبعی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : بدان تا بپوشند گردان سلیح که بر ما س
مضیحلغتنامه دهخدامضیح . [ م ُ ض َی ْ ی َ ] (اِخ ) از ایام عرب جاهلی ، روزی است که در آن قیسیان بر یمانیان غلبه کردند. (از مجمعالامثال میدانی ).
مسخرهلغتنامه دهخدامسخره . [م َ خ َ رَ / رِ ] (از ع ، ص ، اِ) آنکه مردمان با وی مطایبه کنند و استهزا و سخریه نمایند. (آنندراج ). آنکه مردمان به او سخریه و استهزاء کنند. (کشاف اصطل
نشاطلغتنامه دهخدانشاط. [ ن َ ] (ع اِمص ) خوشی . شادمانی . (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کاغک . کروژ. (فرهنگ اسدی ). خرمی . سرور. شادی . طرب . خرسندی . (ناظم الاطباء)
برگذشتنلغتنامه دهخدابرگذشتن . [ ب َ گ ُ ذَ ت َ ] (مص مرکب ) طی شدن . سپری شدن . (فرهنگ فارسی معین ). گذشتن : دگر چاهساری که بی آب گشت فراوان بر او سالیان برگذشت . فردوسی .یک سال بر