مزمهللغتنامه دهخدامزمهل . [ م ُ م َ هَِ ل ل ] (ع ص ) آب صافی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد)(آنندراج ) (مهذب الاسماء). آب صاف و روی هم ایستاده .(ناظم الاطباء). || راست و بر پا
مضمحللغتنامه دهخدامضمحل . [ م ُ م َ ح ِل ل ] (ع ص ) نیست و محو شونده و ناچیز و سست . (غیاث ) (آنندراج ). نیست و نابود و پراکنده و پریشان و منتشر و ناپدید و نابود و محو شده و برطر
مُزَّمِّلُفرهنگ واژگان قرآنجامه به خود پيچيده - لفافه به خود پيچيده (در اصل متزمل بوده ، اسم فاعل از باب تفعل (تزمل) است ، و معنايش لفافه به خود پيچيده است . کسي که جامه يا چيزي به خود مي
مزمهرلغتنامه دهخدامزمهر. [ م ُم َ هَِ رر ] (ع ص ) مرد سخت خشم . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). سخت خشم سرخ چشم ازشدت غضب . (از منتهی الارب ) (مهذب الاسم
متمهللغتنامه دهخدامتمهل . [ م ُ ت َ م َهَْ هَِ ] (ع ص ) درنگ کننده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ملایم و کاهل و آهسته . (ناظم الاطباء). و رجوع به تمهل شود.
متمهللغتنامه دهخدامتمهل . [ م ُ م َ هَِل ل ] (ع ص ) (از «ت م هَ ل ») دراز و راست و خوش اندازه . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ).
مکمهللغتنامه دهخدامکمهل . [ م ُ ک َ هََ ] (ع ص ) پنبه ٔ دانه دار. (ازمنتهی الارب ) (آنندراج ). پنبه ای که در آن پنبه دانه باشد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مُزَّمِّلُفرهنگ واژگان قرآنجامه به خود پيچيده - لفافه به خود پيچيده (در اصل متزمل بوده ، اسم فاعل از باب تفعل (تزمل) است ، و معنايش لفافه به خود پيچيده است . کسي که جامه يا چيزي به خود مي
مزمهرلغتنامه دهخدامزمهر. [ م ُم َ هَِ رر ] (ع ص ) مرد سخت خشم . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). سخت خشم سرخ چشم ازشدت غضب . (از منتهی الارب ) (مهذب الاسم
متمهللغتنامه دهخدامتمهل . [ م ُ ت َ م َهَْ هَِ ] (ع ص ) درنگ کننده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ملایم و کاهل و آهسته . (ناظم الاطباء). و رجوع به تمهل شود.
متمهللغتنامه دهخدامتمهل . [ م ُ م َ هَِل ل ] (ع ص ) (از «ت م هَ ل ») دراز و راست و خوش اندازه . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ).
مکمهللغتنامه دهخدامکمهل . [ م ُ ک َ هََ ] (ع ص ) پنبه ٔ دانه دار. (ازمنتهی الارب ) (آنندراج ). پنبه ای که در آن پنبه دانه باشد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).