مزقانفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. [عامیانه] موسیقی.۲. [عامیانه] ساز موسیقی.۳. (نظامی) [منسوخ] دستهای از سازهای مختلف موسیقی که در نظام با هم نواخته میشد.
مزغانلغتنامه دهخدامزغان . [ م ِ ] (اِ) مزقان . (ترکی شده ٔ موزیکان ) [ موزیک + ان ] دسته ای از سازهای مختلف بادی (چون شیپور وغیره ) که با طبل و سنج در موزیک نظامی با هم نوازند. م
مَزَّقْنَاهُمْفرهنگ واژگان قرآنآنان را متلاشي و تار ومار كرديم ("مَزَّقْنَاهُمْ کُلَّ مُمَزَّقٍ " يعني آنان را به شدت و به طور كامل متلاشي و تار ومار كرديم)
مزغان چیلغتنامه دهخدامزغان چی . [ م ِ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) مزقان چی . (مزغان + چی علامت نسبت در ترکی ) کسی که مزغان مینوازد.کسی که در دسته ٔ مزغان (موزیک نظامی ، یا موزیک شبیه خوان
مسلم آبادلغتنامه دهخدامسلم آباد. [ م ُ ل ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مزقانچای بخش نوبران شهرستان ساوه ، واقع در 5هزارگزی جنوب خاور نوبران و هزارگزی راه نوبران به ساوه . آب آن از قنا