مزرعةلغتنامه دهخدامزرعة. [ م َ رَ / رُ / رِ ع َ ] (ع اِ) کشتزار. ج ، مزارع . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (مهذب الاسماء). کلاته . (نصاب چ برلن ص 9)
مزرعةدیکشنری عربی به فارسیکشتزار , مزرعه , زمين مزروعي , پرورشگاه حيوانات اهلي , اجاره دادن به (با) , کاشتن زراعت کردن در , کشت و زرع , مزرعه يا مرتع احشام , دامداري کردن , در مرتع پرورش
مذراةلغتنامه دهخدامذراة. [م ِ ] (ع اِ) افشون . (مهذب الاسماء). افزاری چوبین دندانه دار که بدان غله ٔ کوبیده بر باد دهند. (از ناظم الاطباء). چوبی که یک طرف شبیه پنجه ٔ دست است و ب
مذرعةلغتنامه دهخدامذرعة. [ م ُذَرْ رَ ع َ ] (ع ص ) کفتار که در ذراع او خطها باشد.(از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || تأنیث مذرع است . (یادداشت مؤلف ). رجوع به مذرع شود.
مزرعهلغتنامه دهخدامزرعه . [ م َ رَ ع َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان جلگه ٔ شهرستان گلپایگان ؛ در 12هزارگزی شرق گلپایگان و 12هزارگزی راه خونسار، در جلگه ٔ گرمسیر واقع و دارای 335 تن
مزرعهلغتنامه دهخدامزرعه . [ م َ رَ ع َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حاجیلو بخش کبودرآهنگ شهرستان همدان ، در 14هزارگزی جنوب کبودرآهنگ و 2هزارگزی شمال راه همدان به تهران ، در جلگه ٔ
مزرعهلغتنامه دهخدامزرعه . [ م َ رَ ع َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دیجوجین بخش مرکزی شهرستان اردبیل ، در 15هزارگزی شمال شرقی اردبیل و 6 هزارگزی راه خیاو به اردبیل در منطقه ٔ کوهست