مزرعلغتنامه دهخدامزرع . [ م َ رَ ] (ع اِ) مزرعة. مزرعه . کشت زار. کشتمند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ج ، مزارع . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نویاد
مزرعلغتنامه دهخدامزرع . [ م َ رَ ] (اِخ ) (مزرعه ) دهی است از دهستان رودقات بخش مرکزی شهرستان مرند، در 37هزارگزی جنوب شرقی مرند و 7هزارگزی راه تبریز به اهر در جلگه ٔ گرمسیر واقع
مذرعلغتنامه دهخدامذرع . [ م ُ ذَرْ رِ ] (اِخ ) مردی از بنی خفاجةبن عقیل که تنی از بنی عجلان را بکشت و بدان اقرار آورد و او را به قصاص بکشتند و از آن رو او را مذرع لقب کردند. (یا
مذرعلغتنامه دهخدامذرع . [ م ُ ذَرْ رِ ] (ع ص ) بارانی که به اندازه ٔ رش نم او در زمین رفته باشد. (منتهی الارب ). || خفه کننده با ذراع . (آنندراج ) (از متن اللغة). نعت فاعلی است
مذرعلغتنامه دهخدامذرع . [ م ِ رَ ] (ع اِ) زق صغیر. (متن اللغة). مشکول . مشکوله . مشکیزه . خیکچه . مشک خرد. (یادداشت مؤلف ). || واحد مذارع است . (از متن اللغة). رجوع به مذارع و
مذرعلغتنامه دهخدامذرع . [ م ُ ذَرْ رَ ] (ع ص ) آن که مادرش اشرف از پدر وی باشد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). آنکه مادرش عرب باشد و پدرش غیر عرب . (از متن اللغة). || اسب سبق
مذرعلغتنامه دهخدامذرع . [ م ُ رِ ] (ع ص ) پیماینده به ذراع . (آنندراج ). کسی که با ذراع اندازه می گیرد. (ناظم الاطباء). نعت است از اذراع : اَذْرَع َ الشی َٔ؛ قَبَضَه بالذراع . (
مزرعچه ٔ عشرت آبادلغتنامه دهخدامزرعچه ٔ عشرت آباد. [ م َ رَ چ َ / چ ِ ی ِ ع ِ رَ ] (اِخ ) مزرعه ای است از بخش حومه ٔ شهرستان نائین ، در 24هزارگزی غرب نائین و 7هزارگزی راه اردستان به نائین ، د
مزرعچه ٔبنویهلغتنامه دهخدامزرعچه ٔبنویه . [ م َ رَ چ َ / چ ِ ی ِ ب ِ ی َ ] (اِخ ) مزرعه ای است از بخش حومه ٔ شهرستان نائین ، در 30هزارگزی جنوب غربی نائین و 3هزارگزی راه نائین به فیض آباد
مزرعه ٔ دره شورلغتنامه دهخدامزرعه ٔ دره شور. [ م َ رَ ع َ ی ِ دَرْ رَ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان حمزه لو بخش خمین شهرستان محلات ، در 18هزارگزی شمال باختر خمین کنار راه شوسه خمین به اراک د
مزرعه ٔ آقامیرلغتنامه دهخدامزرعه ٔ آقامیر. [ م َ رَ ع َ ی ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گل فریز بخش خوسف شهرستان بیرجند،واقع در 32هزارگزی جنوب خاوری خوسف و 2هزارگزی شمال باختری گل فریز جلگ