مزجاتلغتنامه دهخدامزجات . [ م ُ ] (از ع ، ص ) مؤنث مُزجی ̍. چیز اندک وبی قدر. (ناظم الاطباء). اندک و بی اعتبار. (آنندراج ) (فرهنگ نظام ). کم . ناچیز. قلیل . پست . ناقابل . اسم م
مزاجاتلغتنامه دهخدامزاجات . [ م ِ ] (ع اِ) ج ِ مزاج : و انواع امراض و صنوف مزاجات و مرکبات و غیر آن ثبت گردانید. (سندبادنامه ص 65). رجوع به مزاج شود.
مزجاهلغتنامه دهخدامزجاه . [ م ُ ] (از ع ، اِ) مزجات . صورتی از مزجاة است در استعمال شعرا به ضرورت قافیه : برادران را یوسف چو داد گندم و جوبها گرفت از ایشان بضاعت مزجاه اگر بضاعت
مزداتلغتنامه دهخدامزدات . [ م ِ ] (ع اِ) مزداة. مغاک گَوز انداختن ، به فارسی خانج است . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مغاکی که در گردو بازی ، گردکان در آن می افتد و آن را به فارسی خ
مزجاةلغتنامه دهخدامزجاة. [ م ُ ] (ع ص ) مزجات . مؤنث مُزجی . چیز اندک . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد): بضاعة مزجاة؛ أی قلیلةٌ. (از منتهی الارب ) (اقرب الموارد). مؤنث مُزجی
مزجاهلغتنامه دهخدامزجاه . [ م ُ ] (از ع ، اِ) مزجات . صورتی از مزجاة است در استعمال شعرا به ضرورت قافیه : برادران را یوسف چو داد گندم و جوبها گرفت از ایشان بضاعت مزجاه اگر بضاعت
مزجیلغتنامه دهخدامزجی . [ م ُ جا ] (ع ص ) چیز اندک . مؤنث آن مزجات است . (منتهی الارب ) (آنندراج ). هرچیز اندک و بی قدر. (ناظم الاطباء).
بضاعاتلغتنامه دهخدابضاعات . [ ب ِ ] (ع اِ) ج ِ بضاعة یا بضاعت .- بضاعات مزجات ؛ سرمایه های اندک : بکردار بدشان مقید نکردبضاعات مزجاتشان رد نکرد. سعدی (بوستان ).و رجوع به بضاعت و