مزانلغتنامه دهخدامزان . [ م َ ] (نف ، ق ) در حال مزیدن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || مزنده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مزانلغتنامه دهخدامزان . [ م ُزْ زا ] (ع ص ) آراسته . (ناظم الاطباء). مُزدان . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مذعنلغتنامه دهخدامذعن . [ م ُ ع ِ ] (ع ص ) معترف . مقر. خستو. (یادداشت م-ؤلف ). اقرارکننده به حق کسی .(از اقرب الموارد). گردن نهنده به حق کسی . (از متن اللغة). نعت فاعلی است از
مظانلغتنامه دهخدامظان . [ م َ ظان ن ] (ع اِ) جای گمان بردن . اگرچه این لفظ جمع است مگر گاهی به معنی واحد هم می آید چنانکه لفظ مشام . (غیاث ) (آنندراج ). جای گمان بردن و جای احتم
مزاناةلغتنامه دهخدامزاناة. [ م ُ ] (ع مص ) با زن حرام جمع آمدن . (منتهی الارب ) (آنندراج )(ناظم الاطباء). بر حرامی جماع دادن زن . (ناظم الاطباء). با کسی زنا کردن . (تاج المصادر بی
مزانحةلغتنامه دهخدامزانحة. [ م ُ ن َ ح َ ] (ع مص ) همدیگررا ستودن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).