مزاعمةلغتنامه دهخدامزاعمة.[ م ُ ع َ م َ ] (ع مص ) انبوهی کردن . (منتهی الارب ). مزاحمت نمودن . (ناظم الاطباء). و رجوع به مزاعمت شود.
مزعامةلغتنامه دهخدامزعامة. [ م ِ م َ ] (ع اِ) مار. مزعافة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به مزعافة شود.
مظائمةلغتنامه دهخدامظائمة. [ م ُ ءَ م َ ] (ع مص ) دو خواهر را دو کس خواستن . (منتهی الارب )(ناظم الاطباء). با خواهر زن دیگری ازدواج کردن . (ازاقرب الموارد) (از محیط المحیط). هم ری
مزاحمةلغتنامه دهخدامزاحمة. [ م ُ ح َ م َ ] (ع مص ) فزودن و نزدیک شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). یقال زاحم علی الخمسین ؛ یعنی نزدیک به پنجاه رسید. (از منتهی الارب
مزاعةلغتنامه دهخدامزاعة. [ م ُ ع َ ] (ع اِ) ریزه و شکسته ٔ چیزی . (منتهی الارب ). ریزه و افتاده از چیزی مانند ریزه های پنبه ٔ حلاجی شده . (ناظم الاطباء).
مزاعلةلغتنامه دهخدامزاعلة. [ م ُ ع َ ل َ ] (ع مص ) از جای برکندن کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). زعال . از جای برکندن . (ناظم الاطباء).
مزاعملغتنامه دهخدامزاعم . [ م َ ع ِ ] (ع اِ) خصومت و منازعت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). یقال هذا أمر فیه مزاعم . || هر امر مشکوک که طرف وثوق و اعتماد نباشد. یقال
مزاعمتلغتنامه دهخدامزاعمت . [ م ُ ع َ م َ ] (ع مص ) مزاعمة. رجوع به مزاعمه شود. || شهادت : این هر دو لفظ [ شهادت و مزاعمت ] بر یکی معنی همی روند. (التفهیم ص 480). || طلب کردن کوکب
حظلغتنامه دهخداحظ. [ ح َظظ ] (ع اِ) بهره . (مهذب الاسماء) (دهار) (تفلیسی ) (صراح ) (مجمل ).بهر. نصیب . بخش . تیر. قسم . حصة. سهم . نباوة. (مهذب الاسماء). یا خاص است به بهره ٔ
مزاحمةلغتنامه دهخدامزاحمة. [ م ُ ح َ م َ ] (ع مص ) فزودن و نزدیک شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). یقال زاحم علی الخمسین ؛ یعنی نزدیک به پنجاه رسید. (از منتهی الارب