مزارعهلغتنامه دهخدامزارعه .[ م ُ رَ ع َ ] (ع مص ) در اصطلاح حقوقی عقدی است که به موجب آن احد طرفین زمینی را برای مدت معینی به طرف دیگر می دهد که آن را زراعت کرده و حاصل را تقسیم ک
مزارعهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهبا هم زراعت کردن یا قرار کشتکاری باهم گذاشتن بر طبق قرارداد معین؛ عقدی که در آن صاحب زمین، زمین خود را به کس دیگر واگذار میکند که در آن زراعت کند و حاصل آن
مضارعهلغتنامه دهخدامضارعه . [ م ُ رَ / رِ ع َ / ع ِ ] (از ع ، اِمص ) مضارعة. رجوع به مضارعة و مضارعت شود .
مزارعةلغتنامه دهخدامزارعة. [ م ُ رَ ع َ ] (ع مص ) زمین به برزگری فا کسی دادن . (تاج المصادر بیهقی ). معامله در زمین به بعض حاصل آن در صورتی که بذر نیز از مالک باشد. (یادداشت به خط
مزارعه کارلغتنامه دهخدامزارعه کار. [ م ُ رَ ع َ / رِ ع ِ ] (ص مرکب ) کسی که زمینی را از صاحب آن اجاره می کند ازبهر زراعت و زراعت شغل اوست . رجوع به مزارعه شود.
مزرعه ٔ دره شورلغتنامه دهخدامزرعه ٔ دره شور. [ م َ رَ ع َ ی ِ دَرْ رَ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان حمزه لو بخش خمین شهرستان محلات ، در 18هزارگزی شمال باختر خمین کنار راه شوسه خمین به اراک د
مزرعه ٔ آقامیرلغتنامه دهخدامزرعه ٔ آقامیر. [ م َ رَ ع َ ی ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گل فریز بخش خوسف شهرستان بیرجند،واقع در 32هزارگزی جنوب خاوری خوسف و 2هزارگزی شمال باختری گل فریز جلگ
مزرعه ٔ اجاق وردیلغتنامه دهخدامزرعه ٔ اجاق وردی . [ م َ رَ ع َ ی ِ اُ وِ ](اِخ ) دهی است از دهستان دیکله بخش هور شهرستان اهر، در 19هزارگزی جنوب هوراند و 7/5هزارگزی راه اهر به کلیبر در منطقه
مزارعه کارلغتنامه دهخدامزارعه کار. [ م ُ رَ ع َ / رِ ع ِ ] (ص مرکب ) کسی که زمینی را از صاحب آن اجاره می کند ازبهر زراعت و زراعت شغل اوست . رجوع به مزارعه شود.
مزارعةلغتنامه دهخدامزارعة. [ م ُ رَ ع َ ] (ع مص ) زمین به برزگری فا کسی دادن . (تاج المصادر بیهقی ). معامله در زمین به بعض حاصل آن در صورتی که بذر نیز از مالک باشد. (یادداشت به خط
زراعلغتنامه دهخدازراع . [ زِ ] (ع مص ) زمین را جهت زراعت بکسی دادن در صورتی که تخم با مالک باشد. مزارعة. (ناظم الاطباء).
بستان چیلغتنامه دهخدابستان چی .[ ب ُ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) بستان بان ناطور. باغبان ترک یا محافظ و مراقب باغها، سراها. (دزی ج 1 ص 83). || باغبانی که بر اساس مزارعه کار میکند، یا باغب