مزابنهفرهنگ انتشارات معین(مُ بِ نِ یا بَ نَ) [ ع . مزابنة ] (مص م .) خرید و فروش چیزی به چیزی با تخمین (بدون وزن کردن یا شمردن ).
مزابنةلغتنامه دهخدامزابنة. [ م ُ ب َ ن َ ] (ع مص ) همدیگر را راندن . (آنندراج ) (منتهی الارب ). || خرمای تر بر درخت به تخمین به خرمای خشک پیموده فروختن . (آنندراج ) (منتهی الارب )
مزابلةلغتنامه دهخدامزابلة. [ م َ ب ِ ل َ ] (ع اِ) جاهای سرگین انداختن . (غیاث ). جاهای نجاست و جاهای سرگین انداختن . (آنندراج ). و رجوع به مزبلة شود.
مزاکنةلغتنامه دهخدامزاکنة. [ م ُ ک َ ن َ ] (ع مص ) همدیگر نزدیک شدن و برابر و هم زانو نشستن کسی را. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). قریب بودن . (از منتهی الارب ). نزدیک بودن . (
مزامنةلغتنامه دهخدامزامنة. [ م ُ م َ ن َ ] (ع مص ) به زمان معاملت کردن . (تاج المصادر بیهقی ). به روزگار معامله کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
مطابنةلغتنامه دهخدامطابنة. [ م ُ ب َ ن َ ] (ع مص ) موافق و برابر شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || کندن و گود کردن . قولهم طابن هذه الحفیرة طأم
مزابنةلغتنامه دهخدامزابنة. [ م ُ ب َ ن َ ] (ع مص ) همدیگر را راندن . (آنندراج ) (منتهی الارب ). || خرمای تر بر درخت به تخمین به خرمای خشک پیموده فروختن . (آنندراج ) (منتهی الارب )
مجازفةلغتنامه دهخدامجازفة. [ م ُ زَ ف َ ] (ع مص ) به گزاف فراگرفتن ، فارسی معرب . (تاج المصادربیهقی ). به گزاف فراگرفتن . جزاف . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). در بیع با حدس و
زبنلغتنامه دهخدازبن . [ زَ ] (ع مص ) راندن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). زبن دفع است . (لسان العرب ). زبن دفع است و «ناقة زبون » شتر ماده ای است که با لگد زدن حالب را براند
مزابلةلغتنامه دهخدامزابلة. [ م َ ب ِ ل َ ] (ع اِ) جاهای سرگین انداختن . (غیاث ). جاهای نجاست و جاهای سرگین انداختن . (آنندراج ). و رجوع به مزبلة شود.
مزاکنةلغتنامه دهخدامزاکنة. [ م ُ ک َ ن َ ] (ع مص ) همدیگر نزدیک شدن و برابر و هم زانو نشستن کسی را. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). قریب بودن . (از منتهی الارب ). نزدیک بودن . (