مرینلغتنامه دهخدامرین . [ م َرْ رَ ] (ع اِ) به صیغه ٔ تثنیه ، دوبار. (ناظم الاطباء). رجوع به مَرّ و مرة شود.
مرینلغتنامه دهخدامرین . [ م ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سرمشک بخش ساردوئیه شهرستان جیرفت در 15هزارگزی شمال راه مالرو بافت به ساردوئیه . آب آن از قنات و راه آن مالرو است و ساکنی
مرینلغتنامه دهخدامرین . [ م ُ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر اًرانة. آنکه مواشی او هلاک شده باشند. ج ، مرینون . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به ارانة شود.
مرینالغتنامه دهخدامرینا. [ م َ ] (اِ) این کلمه را امروءالقیس در شعر خود آورده است و احتمال میرود عربی نباشد. (از المعرب جوالیقی ).- أبومرینا ؛ یک قسم ماهی . (منتهی الارب ) (از ا
مرینوسفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنوعی گوسفند بومی استرالیا که پشم آن لطیفتر و موغوبتر از پشم سایر گوسفندان است.
بنی مرینلغتنامه دهخدابنی مرین . [ ب َ م َ ] (اِخ ) امرای بنی مرین از سال 591 تا 875 هَ . ق . در مراکش امارت داشتند. اولین آنها بنام عبدالحق (591 هَ . ق .) و شریف (875 هَ .ق .) آخر آ
مرینالغتنامه دهخدامرینا. [ م َ ] (اِ) این کلمه را امروءالقیس در شعر خود آورده است و احتمال میرود عربی نباشد. (از المعرب جوالیقی ).- أبومرینا ؛ یک قسم ماهی . (منتهی الارب ) (از ا
علی مرینیلغتنامه دهخداعلی مرینی . [ ع َ ی ِ م َ ] (اِخ ) ابن عثمان بن یعقوب بن عبدالحق مرینی . مکنی به ابوالحسن و ملقب به المنصور باللّه و مشهور به سلطان أکحل (به سبب سیه چرده بودن