مریضی سرخکانواژهنامه آزادیک نوع بیماری است که همرا ه با تب شدید، سردردی وبی اشتهائی بوده ودر روی جلد دانه های زیادی برنگ سرخ ظاهر میگردد.
مریضفرهنگ مترادف و متضادآهمند، بستری، بیمار، دردمند، رنجور، علیل، کسل، ناتوان، ناخوش، ناسالم ≠ تندرست، سالم
تب کردنلغتنامه دهخداتب کردن .[ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) گرفتار تب شدن : مریضی که در عشق تب میکندعلاجش دو عناب لب میکند. رفیقای نائینی (از آنندراج ).رجوع به تب و دیگر ترکیب های آن شو