مریسلغتنامه دهخدامریس . [ م َ ] (ع ص ، اِ) چیزی لغزان و تابان . || اشکنه . (منتهی الارب ). ترید. (از اقرب الموارد). || خرمای تر نهاده در آب و شیر و جز آن . (منتهی الارب ) (از اق
مریثلغتنامه دهخدامریث . [ م ُ رَی ْ ی َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از ترییث . رجوع به ترییث شود. || رجل مریث العینین ؛ مرد سست نظر. (منتهی الارب ). بطی ءالنظر. (اقرب الموارد).
مریسیعلغتنامه دهخدامریسیع. [ م ُ رَ ] (اِخ ) مصغر مرسوع . نام چاهی یا آبی بنی خزاعه را، بر یک روزه راه از فرع ، و غزوه ٔ بنی المصطلق را غزوه ٔ مریسیع نیز نامند. (از منتهی الارب ).
مریسیةلغتنامه دهخدامریسیة. [ م َ سی ی َ ] (اِخ ) فرقه ای از مسلمانان که نسبت به عبدالرحمن مریسی دارند و قائل به ارجاء هستند. رجوع به مریسی شود.
مریسیةلغتنامه دهخدامریسیة. [ م َ سی ی َ ](ص نسبی ، اِ) باد جنوب که از جانب مریس آید، و مریس در ادنای بلاد نوبه قرار دارد. (از اقرب الموارد).
مریسةلغتنامه دهخدامریسة. [ م َرْ ری س َ ] (اِخ ) قریه ای است در مصر. (از معجم البلدان ). || ولایتی است در ناحیه ٔ صعید، خرهای معروف مصری را از این مکان می آورند که رونده ترین و ب
مریسیةلغتنامه دهخدامریسیة. [ م َ سی ی َ ](ص نسبی ، اِ) باد جنوب که از جانب مریس آید، و مریس در ادنای بلاد نوبه قرار دارد. (از اقرب الموارد).
مریسیلغتنامه دهخدامریسی .[ م َ ] (اِخ ) بشربن غیاث بن ابی کریمة مشهور به عبدالرحمان مریسی و مکنی به ابوعبدالرحمن . از فقهای معتزلی بود و اطلاعی در فلسفه نیز داشت . فرقه ٔ مریسیة