مریلغتنامه دهخدامری . [ ] (اِ) زیادتی باشد در اصطرلاب پهلوی رأس الجدی و مماس با حجره . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مریلغتنامه دهخدامری . [ م ُرْ ری ی / م ُرْ ی ی ] (ع اِ) نان خورشی است مانند آبکامه . (منتهی الارب ). آبکامه . (دهار). آنچه قاتق نان کنند. و گویی نسبت است به مُرّ. عامه ٔ مردم آ
مِریگویش خلخالاَسکِستانی: xərtəm دِروی: xərtəm شالی: xərtəm کَجَلی: xertalag کَرنَقی: xərtəm کَرینی: halq کُلوری: xərtəm گیلَوانی: xərtəm لِردی: xərt xərt
مِریگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی میروی ، خواهی رفت ، همچنین در گویش گنابادی معنی دوم آن مری ، مجرای انتقال غذا از حلقوم تا معده میباشد.