مرکزدیکشنری عربی به فارسیمرکز , ميان , وسط ونقطه مرکزي , درمرکز قرار گرفتن , تمرکز يافتن , متمرکز کردن , تمرکز دادن , تغليظ
مرکزفرهنگ مترادف و متضاد۱. بین، میان، میانه، وسط ۲. پایگاه، جایگاه، قرارگاه، محفل ۳. محور ۴. کانون ۵. قلب
پریواسلغتنامه دهخداپریواس . [ پْری / پ ِ ] (اِخ ) مرکز ولایت اردش بر کنار رود اووز . سکنه ٔ آن 7230 تن و در 608 هزارگزی جنوب شرقی پاریس واقع است .
تاکنالغتنامه دهخداتاکنا. (اِخ ) شهری به پرو مرکز ولایتی بهمین نام . دارای 16000 تن سکنه است وجمعیت این ولایت بالغ بر 150000 تن میباشد. قاموس الاعلام ترکی در ذیل کلمه ٔ تاقنه افزا
تورننلغتنامه دهخداتورنن . [ ن ُ ] (اِخ ) مرکز ولایتی است در ایالت آردش فرانسه که بر کنار رود رون واقع است و 6800 تن سکنه دارد. محصولش پارچه های ابریشمی ، کلاه ، شراب ، مرمر و چوب
تیون ویللغتنامه دهخداتیون ویل . [ یُن ْ ](اِخ ) مرکز ولایتی در ایالت موزل فرانسه است که برکنار رود موزل واقع است و 23100 تن سکنه دارد و از مراکز قدیمی معادن و ذوب و تصفیه ٔ فلزات و