مرکزفرهنگ مترادف و متضاد۱. بین، میان، میانه، وسط ۲. پایگاه، جایگاه، قرارگاه، محفل ۳. محور ۴. کانون ۵. قلب
مرکزدیکشنری فارسی به انگلیسیcapital, center, centri-, centro-, core, epicenter, heart, hub, midpoint, navel, seat, station
مرکزلغتنامه دهخدامرکز. [ م َ ک َ ] (ع اِ) میانه ٔ دائره . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). نقطه که میان دائره ٔ پرگار می باشد.(غیاث ). نقطه ٔ پرگار. (مهذب الاسماء). دنگ . در اص
مرکزفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد قل، محور، قطب، کانون، وسط، قلب، هسته، ناف، کمر، جزء اساسی سانتر نقطۀ پرگار
مرکزفرهنگ انتشارات معین(مَ کَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - میان ، وسط . 2 - میان دایره ، نقطة وسط دایره . ج . مراکز. 3 - محل اصلی و فراوانی چیزی . 4 - محل ، مقام . 5 - پایتخت .
زاویه ٔ نقشبندیهلغتنامه دهخدازاویه ٔ نقشبندیه . [ ی َ ی ِ ن َ ب َ دی ی َ ] (اِخ ) مرکز اجتماع درویشان پیرو طریقت نقشبندی است . در حلب و در جنب زاویه ٔ خلوتیان واقع شده است . واقف آن شیخ احم
زاویه ٔ یونسیلغتنامه دهخدازاویه ٔ یونسی . [ ی َ ی ِ ن ُ سی ی ] (اِخ ) یکی از زاویه های خارج قاهره است واقع در نزدیکی باب اللوق و مرکز اجتماع طائفه ٔ یونسیه است . شیخ مشهور این طائفه یونس
زاتیلغتنامه دهخدازاتی . (اِخ ) شاعر ترکیه ٔ عثمانی در عهد شروع تحول در ادبیات کلاسیک ترکیه (1471 - 1546 م .) بوده است . این شاعر در استانبول میزیسته و محفلش مرکز اجتماع شعرا و ا
استراحةدیکشنری عربی به فارسیانقصال , شکستگي , شکستن , سرسراي تاتر , مرکز اجتماع , راهرو بزرگ , تنفس (بمعني زنگ تنفس يا فاصله ميان دو پرده نمايش) باد خور , غير داءم , نوبه اي , تنفس دار , ا