مرکز اثرانگشتcoreواژههای مصوب فرهنگستانکانون تقریبی الگوی لبههای سایشی (friction ridges) اثرانگشت متـ . مرکز
مرکزفرهنگ مترادف و متضاد۱. بین، میان، میانه، وسط ۲. پایگاه، جایگاه، قرارگاه، محفل ۳. محور ۴. کانون ۵. قلب
مرکزدیکشنری فارسی به انگلیسیcapital, center, centri-, centro-, core, epicenter, heart, hub, midpoint, navel, seat, station
مرکزلغتنامه دهخدامرکز. [ م َ ک َ ] (ع اِ) میانه ٔ دائره . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). نقطه که میان دائره ٔ پرگار می باشد.(غیاث ). نقطه ٔ پرگار. (مهذب الاسماء). دنگ . در اص
مرکزفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد قل، محور، قطب، کانون، وسط، قلب، هسته، ناف، کمر، جزء اساسی سانتر نقطۀ پرگار
مرکزفرهنگ انتشارات معین(مَ کَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - میان ، وسط . 2 - میان دایره ، نقطة وسط دایره . ج . مراکز. 3 - محل اصلی و فراوانی چیزی . 4 - محل ، مقام . 5 - پایتخت .
اثرانگشت کمانی سادهplain arch fingerprintواژههای مصوب فرهنگستاننوعی الگوی اثرانگشت که در آن لبههای سایشی (friction ridges) از یک طرف وارد و با حرکت روبهبالا در مرکز طرف دیگر، خارج میشوند متـ . کمانی ساده plain arch
اثرانگشت کمانی خیمهایtented arch fingerprintواژههای مصوب فرهنگستاننوعی الگوی اثرانگشت که لبههای سایشی (friction ridges) آن، مانند اثرانگشت کمانی ساده، ازطرفی به طرف دیگر میروند، ولی حرکت روبهبالا و کاملاً مشهودی در مرکز دار