مروردیکشنری عربی به فارسیگذر , عبور , حق عبور , پاساژ , اجازه عبور , سپري شدن , انقضاء , سفردريا , راهرو , گذرگاه , تصويب , قطعه , نقل قول , عبارت منتخبه از يک کتاب , رويداد , کارکردن م
مرورلغتنامه دهخدامرور. [ م ُ ] (ع مص ) گذشتن و رفتن . (از اقرب الموارد) (غیاث ). بگذشتن . (المصادر زوزنی ). بشدن . (تاج المصادر بیهقی ). بگذشتن و بشدن . (دهار). گذرکردن . مرور ا
مرور کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. گذشتن، سپری شدن، عبور کردن ۲. یادآوری کردن، بهخاطر آوردن ۳. مطالعه اجمالی کردن، از نظرگذرانیدن ۴. تکرار کردن