مرهونلغتنامه دهخدامرهون . [ م َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از مصدر رهن . رجوع به رهن شود. گروکرده شده . (غیاث ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). گروی . (منتهی الارب ). گروگان . گرو نهاده .
مرهونفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. گرودادهشده؛ گرورفته.۲. [مجاز] کسی که دیگری بر او به واسطۀ کاری نیک حقی دارد.
مرهونةلغتنامه دهخدامرهونة. [ م َ ن َ ] (ع ص ) مؤنث مرهون . گرو گذاشته شده . رجوع به مرهون شود: اگر عین مرهونة بواسطه ٔ عمل خود راهن یا شخص دیگری تلف شود باید تلف کننده بدل آن را
مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ ﭐللَّهِفرهنگ واژگان قرآنكارشان موقوف به مشيّت خداست - آنانکه تعیین وضعیتشان به تأخیر افتاده تا خدا در موردشان چه حکم کند (کلمه ارجاء به معناي تاخير است و معناي تاخير انداختن ايشان بسوي
مرهونةلغتنامه دهخدامرهونة. [ م َ ن َ ] (ع ص ) مؤنث مرهون . گرو گذاشته شده . رجوع به مرهون شود: اگر عین مرهونة بواسطه ٔ عمل خود راهن یا شخص دیگری تلف شود باید تلف کننده بدل آن را
رِهِينَفرهنگ واژگان قرآنگِرو - در گِرو (رهن و رهين و مرهون آن چيزي است که به عنوان وثيقه و گرو به کسي ميدهي و از او چيزي قرض ميکني و چون هر جا اين کلمه به چشم بخورد تصوري از معناي حبس
رَهِينَةٌفرهنگ واژگان قرآنگِرو - در گِرو (رهن و رهين و مرهون آن چيزي است که به عنوان وثيقه و گرو به کسي ميدهي و از او چيزي قرض ميکني و چون هر جا اين کلمه به چشم بخورد تصوري از معناي حبس