مرمشلغتنامه دهخدامرمش .[ م ُ رَم ْ م َ ] (ع ص ) رجل مرمش ؛ مرد تباه چشم که پلک چشم وی به نشود. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
خسته بندلغتنامه دهخداخسته بند. [ خ َ ت َ / ت ِب َ ] (اِ مرکب ) پارچه ای را گویند که چون دستی یا پایی شکسته باشد بدان بندند . (از برهان قاطع). نوار مانندی که دست و پای شکسته و دیگر ز