مرمرلغتنامه دهخدامرمر. [ م َ م َ ] (اِ) یا سنگ مرمر. رخام ، که سنگی است . (منتهی الارب ). رخام یا نوعی از رخام که سخت تر و شفافتر از آن است . یک قطعه از آن مرمرة باشد. (از اقرب
مرمرلغتنامه دهخدامرمر. [ م َ م َ ] (ع اِ) نوعی از چادرهای زنان . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || قسمی از پارچه ٔ سفید اعلا. (ناظم الاطباء). ململ . رجوع به ململ شود. || انار
مرمرلغتنامه دهخدامرمر. [ م َ م َ / م ِ م ِ ] (اِ) صدای گربه ٔ مست . (یادداشت مرحوم دهخدا).- به مرمر آمدن ؛ به مرمر افتادن . مرمر زدن . مرمر کردن . آواز کردن گربه به مستی .- مرم
مُرْمُرْگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی لرزش ، حالت و احساسی که هنگام نوازش اندام بدن دست میدهد و شبیه برق گرفتگی است ، مور مور شدن