مرقومةلغتنامه دهخدامرقومة. [ م َ م َ ] (ع ص ) مرقومه . تأنیث مرقوم . رجوع به مرقوم و رقم شود. || خطدار. (منتهی الارب ). || نامه . رقیمه . رقعه . نوشته . مراسله . ج ، مرقومات . ||
مَّرْقُومٌفرهنگ واژگان قرآننوشته شده ("کِتَابٌ مَّرْقُومٌ " يعني قضا و سرنوشتي حتمي .کلمه مرقوم از ماده رقم است ، به معناي خط درشت است و بعضي گفتهاند به معناي نقطهگذاري هر نوشته است كه اب
مرقوم داشتنفرهنگ مترادف و متضادنوشتن، تحریر کردن، به رشته تحریر درآوردن، مکتوب کردن، ترقیم کردن، مرقوم فرمودن
مرطومةلغتنامه دهخدامرطومة. [ م َ م َ ] (ع ص ) تأنیث مرطوم ، نعت مفعولی از رطم .رجوع به رطم و مرطون شود: امراءة مرطومة؛ زن متهم به بدی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || ناقة
مرقومةلغتنامه دهخدامرقومة. [ م َ م َ ] (ع ص ) مرقومه . تأنیث مرقوم . رجوع به مرقوم و رقم شود. || خطدار. (منتهی الارب ). || نامه . رقیمه . رقعه . نوشته . مراسله . ج ، مرقومات . ||
مرقوماتلغتنامه دهخدامرقومات . [م َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مرقومة. نوشته جات و مکتوبات . (ناظم الاطباء). نوشته ها. رجوع به مرقوم و مرقومة شود.