مرغانلغتنامه دهخدامرغان . [ م ُ ] (اِ) ج ِ مرغ . پرندگان . طیور. رجوع به مرغ شود: ابالة، ابیل ؛ گله ٔ مرغان . (دهار). بغاث ؛ مرغان خرد وضعیف که شکار نکنند. خشاش ؛ مرغان خرد. (دها
مرغانلغتنامه دهخدامرغان . [ م ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان تبادکان بخش حومه شهرستان مشهد، در 13هزارگزی شرق مشهد و 2هزارگزی شرق کشف رود. با 181 تن سکنه . آبش از رودخانه . محصولش غ
مرغانلغتنامه دهخدامرغان . [ م ُ ] (اِخ ) قریه ای است در دو فرسنگ و نیمی مشرق شیراز. (از فارسنامه ٔ ناصری ).- آب مرغان ؛ چشمه ای در میان شیراز و اصفهان . (ناظم الاطباء).|| سیرگاه
مَرَّتَانِفرهنگ واژگان قرآندو بار - دو دفعه (کلمه مرة به معناي يک دفعه است ، پس کلمه مرتان به معناي دو دفعه است ، و از ماده مرور گرفته شده ،و دلالت می کند يک بار انجام یک عمل ، همچنانکه
مَرْجَانُفرهنگ واژگان قرآنمرجان (مرجانها جانوراني گـُل مانند و استوانه اي از رده كيسه تنان هستند در بالاي استوانه ، سر آن ها قرار دارد و در پايين، صفحه اي پهن وجود دارد كه به آن صفحه پ
مردانگیفرهنگ مترادف و متضادجرات، جربزه، جوانمردی، دلیری، رادی، رشادت، شجاعت، غیرت، شهامت، فتوت، مروت، نجدت، مردی
مردانهفرهنگ مترادف و متضاد۱. شجاعانه، دلیرانه، جسورانه، غیرتمندانه، غیورانه ۲. مردوار ۳. مربوطبه مرد(ان) ≠ زنانه
مرقلغتنامه دهخدامرق . [ م َ رَق ق ] (ع اِ) یکی از دو طرف و دو پره ٔ بینی . (از اقرب الموارد). رجوع به مرقان [ م َ رَق ْ قا ] شود.