مرفوضلغتنامه دهخدامرفوض . [ م َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از رفض .متروک مانده شده از هر چیزی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به رفض شود. || ابل مرفوض ؛ شتران به چراگذاشته شده
مرفوضدیکشنری عربی به فارسینامطبوع , ناسازگار , ناگوار , مغاير , ناپسند , ناروا , غير جايز , ناپسنديده , تصديق نکردني
مرفوضةلغتنامه دهخدامرفوضة. [ م َ ض َ ] (ع ص ) تأنیث مرفوض ، نعت مفعولی از رفض . رجوع به مرفوض و رفض شود.
مرفضلغتنامه دهخدامرفض .[ م َ ف ِ ] (ع اِ) آن قسمت از وادی و دره که سیل بسمت آن سرازیر میگردد. ج ، مَرافض . (از اقرب الموارد).
مرفضلغتنامه دهخدامرفض . [ م ُ رَف ْ ف َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از ترفیض .رجوع به ترفیض شود. || شی ٔ مرفض ؛ پریشان و متفرق . (منتهی الارب ). پراکنده . (از اقرب الموارد).
مَرْفُودُفرهنگ واژگان قرآنعطا شده ("رفد"در اصل به معني ياور بوده و اگر عطيه را نيز رفد و مرفود خواندهاند به اين مناسبت بوده که عطيه ، گيرنده را در برآوردن حوائجش ياري ميدهد )
مرفوضةلغتنامه دهخدامرفوضة. [ م َ ض َ ] (ع ص ) تأنیث مرفوض ، نعت مفعولی از رفض . رجوع به مرفوض و رفض شود.