سحرخوانلغتنامه دهخداسحرخوان . [ س َ ح َ خوا / خا ] (نف مرکب ) خواننده ٔ سحر. بانگ کننده به وقت سحر. مجازاً، مؤذن .- مرغ سحرخوان ؛ بلبل . هزار.- || خروس : تا مگر یک نفسم بوی تو آر
شباهنگفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (زیستشناسی) مرغ سحر؛ مرغ سحرخوان؛ بلبل.۲. (نجوم) ستارۀ صبح؛ ستارۀ کاروانکش؛ شعری: ◻︎ چو یک بهره از تیرهشب درگذشت / شباهنگ بر چرخ گردان بگشت (فردوسی: ۲/۱۲۲
مرغفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. جانوری از خانوادۀ ماکیان که برای استفاده از گوشت یا تخمش پرورش مییابد؛ مرغ خانگی.۲. پرنده. مرغ استخوانخوار:۱. عقاب شکاری.۲. هما. مرغ انجیرخوار: (زیستشناسی