مرضونلغتنامه دهخدامرضون . [ م َ ] (ع ص ) رده ٔ تو بر تو نهاده از سنگ و جز آن با هم پیوسته در بنا و غیر آن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). منضود. و رجوع به منضود شود.
مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ ﭐللَّهِفرهنگ واژگان قرآنكارشان موقوف به مشيّت خداست - آنانکه تعیین وضعیتشان به تأخیر افتاده تا خدا در موردشان چه حکم کند (کلمه ارجاء به معناي تاخير است و معناي تاخير انداختن ايشان بسوي
مَّوْضُونَةٍفرهنگ واژگان قرآنمحكم بافته شده (ازکلمه وضن به معناي بافتن است البته بافتني شبيه بافتن زره )
مرصونلغتنامه دهخدامرصون . [ م َ ](ع ص ) نعت مفعولی از مصدر رصن . رجوع به رصن شود. || ساعد مرصون ؛ بازوی سوزن زده ٔ نیل بر آن پاشیده . (منتهی الارب ). بازویی که با «مرصن » آن را د
مرضولغتنامه دهخدامرضو. [ م َ ض ُوو ] (ع ص ) نعت مفعولی است از مصدر رضا، با باز گرداندن واو به اصل خود. خوش و پسندیده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). مَرضی . و رجوع به مرضی ش
مرضوحلغتنامه دهخدامرضوح . [ م َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از مصدر رضح . هسته و سفال خرمای ریزه کرده شده و کوفته شده . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
مرضودلغتنامه دهخدامرضود. [ م َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از مصدر رضد. رجوع به رضد شود. مرضود، رخت برهم نهاده . (منتهی الارب ). متاع . (از اقرب الموارد).
مرضوضلغتنامه دهخدامرضوض . [ م َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از مصدر رَض ّ. رجوع به رض شود. کوفته . (منتهی الارب ). ریزه کرده شده . (آنندراج ). || نیمکوب شده و شکسته شده . (ناظم الاطباء)