مرصدلغتنامه دهخدامرصد. [ م َ ص َ ] (ع اِ) جای نگاه داشت . (منتهی الارب ). جای نگاه داشتن و موضع چشم داشت و انتظار چیزی . (غیاث ). رصدگاه . (از اقرب الموارد). مرصاد. (دهار). ج ،
مرثدلغتنامه دهخدامرثد. [ م َ ث َ ] (ع ص ) مرد جوان مرد. (منتهی الارب ). رجل کریم . (متن اللغة) (اقرب الموارد). || (اِ) شیر. (منتهی الارب ). اسم است اسد را. (از متن اللغة). اسد.
مَرْصَدٍفرهنگ واژگان قرآنكمين گاه - زمان کمین نشستن(کلمه رصد به معناي آماده شدن براي مراقبت است و مرصد و مرصاد به معناي آن محلي است که براي مراقبت در آنجا قرار بگيرند مانند عبارت "و اق
مرصدةلغتنامه دهخدامرصدة. [ م ُ ص ِ دَ ] (ع ص ) مؤنث مرصد، نعت فاعلی از ارصاد. رجوع به مرصِد و ارصاد شود: أرض مرصدة؛ زمین اندک گیاه یا زمین اندک باران رسیده ٔمترقب انبات نبات .
مَرْصَدٍفرهنگ واژگان قرآنكمين گاه - زمان کمین نشستن(کلمه رصد به معناي آماده شدن براي مراقبت است و مرصد و مرصاد به معناي آن محلي است که براي مراقبت در آنجا قرار بگيرند مانند عبارت "و اق
مرصدةلغتنامه دهخدامرصدة. [ م ُ ص ِ دَ ] (ع ص ) مؤنث مرصد، نعت فاعلی از ارصاد. رجوع به مرصِد و ارصاد شود: أرض مرصدة؛ زمین اندک گیاه یا زمین اندک باران رسیده ٔمترقب انبات نبات .