مرشونلغتنامه دهخدامرشون . [ م َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قافازان بخش ضیاآباد شهرستان قزوین . در 35هزارگزی راه عمومی در منطقه ٔ کوهستانی سردسیر واقع و دارای 368 تن سکنه است . آب
مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ ﭐللَّهِفرهنگ واژگان قرآنكارشان موقوف به مشيّت خداست - آنانکه تعیین وضعیتشان به تأخیر افتاده تا خدا در موردشان چه حکم کند (کلمه ارجاء به معناي تاخير است و معناي تاخير انداختن ايشان بسوي
مرشوقلغتنامه دهخدامرشوق . [ م َ] (ع ص ) نعت مفعولی از رشق . رجوع به رَشق شود. || انداخته شده (تیر) (یادداشت مرحوم دهخدا).
مرصونلغتنامه دهخدامرصون . [ م َ ](ع ص ) نعت مفعولی از مصدر رصن . رجوع به رصن شود. || ساعد مرصون ؛ بازوی سوزن زده ٔ نیل بر آن پاشیده . (منتهی الارب ). بازویی که با «مرصن » آن را د
مرضونلغتنامه دهخدامرضون . [ م َ ] (ع ص ) رده ٔ تو بر تو نهاده از سنگ و جز آن با هم پیوسته در بنا و غیر آن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). منضود. و رجوع به منضود شود.
مردونولغتنامه دهخدامردونو. [ م ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گوده بخش بستک شهرستان لار؛ در 8 هزارگزی شمال بستک کنار راه لار به بندرلنگه ، در دامنه گرمسیر واقع و دارای 210 سکنه است