مرشدلغتنامه دهخدامرشد. [ م ُ ش ِ ] (اِخ ) فرزند علی بن مقلدبن نصربن منقذ، مکنی به ابوسلامه و مشهور به ابن منقذ، از امرای آل منقذ در شیزر نزدیکی حماة. مردی ادیب بود و به سال 460
مرشدلغتنامه دهخدامرشد. [ م ُ ش ِ ](ع ص ، اِ) نعت فاعلی است از مصدر ارشاد. راه راست نماینده . (غیاث ) (آنندراج ). هدایت کننده . (از اقرب الموارد). ارشادکننده . دلیل . رهبر. رهنمو
مرشدلغتنامه دهخدامرشد. [م ُ ش َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از مصدر ارشاد. راهنمایی شده . راه یافته . راهبری گشته . و رجوع به ارشاد شود.
مُّرْشِداًفرهنگ واژگان قرآنرهبر - رشد دهنده - هدایت کننده (از کلمه رشد به معناي اصابت به واقع که مخالف غیّ و گمراهی و خطا رفتن است )
مرشدونلغتنامه دهخدامرشدون . [ م ُ ش َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مرشد در حالت رفعی (درفارسی رعایت این قاعده نشود). رجوع به مرشَد شود.