مرزیلغتنامه دهخدامرزی . [ م َ ] (ص نسبی ) منسوب به مرز. مربوط به مرز: سپاه مرزی . قرارداد مرزی ، مسائل مرزی . رجوع به مرز به معنی سرحد بین دو مملکت شود.
مرذیلغتنامه دهخدامرذی . [ م ُ ذا ] (ع ص ) مانده و بر راه افکنده . (منتهی الارب ). نعت است از ارذاء. رجوع به ارذاء شود.
مرضیلغتنامه دهخدامرضی . [ م َ ضا ] (ع ص ، اِ) ج ِ مریض . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بیماران . ناخوشها. مقابل اصحاء. رجوع به مریض شود : لیس علی الضعفاء ولا علی المرضی ولا
مرضیلغتنامه دهخدامرضی . [ م َ ضی ی ] (ع ص ) مرضو. (منتهی الارب ). || خوش و پسندیده . (منتهی الارب ). مختار. (یادداشت مرحوم دهخدا). آنکه یا آنچه مورد پسند باشد. مورد رضایت . خشنو
جبهۀ جَستیgust frontواژههای مصوب فرهنگستانمرزی که برونشارش هوای سرد توفان همرفتی را از هوای گرم و مرطوب سطح زمین جدا میکند
جبهة گسیختrupture frontواژههای مصوب فرهنگستانمرزی که در لحظه میان بخشهای درحاللغزش و قفلشدة گسل در هنگام زمینلرزه تشکیل میشود
خط پروتونچکیproton drip-lineواژههای مصوب فرهنگستانمرزی در نمودار گونههستهها، که فراتر از آن از هستههای ناپایداری که پروتون اضافی دارند، پروتون گسیل میشود