مرزهلغتنامه دهخدامرزه . [ م َ زَ / زِ ] (اِ) نوعی از سعتر بستانی که برگش دراز باشد. (رشیدی ) (از برهان قاطع) (از جهانگیری ).سبزی ای است خوردنی که مانند ریحان و ترخان با آن خورند
مرزهلغتنامه دهخدامرزه . [ م ُ زَ ] (ع اِ) غلیواژ یا مرغی شبیه به عقاب . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة).
مرزةلغتنامه دهخدامرزة. [ م ِ زَ ] (ع اِ) قطعه . (اقرب الموارد). پاره ای . (از منتهی الارب ). قطعه ای از چیزی . (از متن اللغة).
هزوهواژهنامه آزادمرزه با نام علمی Satureja bachtiarica به خانواده labiatae تعلق داشته و در ایران دارای 14گونه گیاه علفی یکساله وچندساله است که در نواحی غربی وجنوب غربی ایران ونی
مرزهلغتنامه دهخدامرزه . [ م َ زَ / زِ ] (اِ) نوعی از سعتر بستانی که برگش دراز باشد. (رشیدی ) (از برهان قاطع) (از جهانگیری ).سبزی ای است خوردنی که مانند ریحان و ترخان با آن خورند
سعترفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهگیاهی بیابانی، دارای برگهای ریز و گلهای کبودرنگ با طعم تند و خوشبو که در طب برای معالجۀ بعضی امراض ریه و معده به کار میرود؛ مرزه؛ اوشه؛ اوشن؛ کالونی.
نعناعیانفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهتیرهای از گیاهان دولپهای پیوستهگلبرگ که در مزارع و کنارۀ رودها و نهرها میرویند و برگهای آنها دارای کرکهای نرم و اسانس معطر است از آنها اسانس گرفته میشو
سعترفرهنگ انتشارات معین(سَ تَ) [ ع . ] (اِ.) مَرزِه ، گیاهیست بیابانی خوشبو با برگ های ریز و گل های کبود که طعم تندی دارد، خوردنی ست در طب هم بکار می رود.