مَرَدَّفرهنگ واژگان قرآنبرگرداننده (کلمه مرد مصدر ميمي از رد و به معناي راد ، برگرداننده است ، و مراد از روزي که برگردانندهاي براي آن نيست ، و کسي نيست که آن را از سوي خدا برگرداند ، ر
مردفرهنگ مترادف و متضاد۱. شخص، انسان، بشر ۲. زوج، شوهر، همسر ۳. فحل، نر، نرینه ۴. جوانمرد، غیور ۵. رجل، مرء ≠ انثی، زن ۶. اهل، شایسته، لایق ≠ نااهل، نالایق ۷. جسور، جراتمند ۸. دلیر، ش
عزب خانهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. خانهای که چند مرد مجرد برای خوشگذرانی در آن بهسر میبرند.۲. روسپیخانه.
بی زنلغتنامه دهخدابی زن . [ زَ ] (ص مرکب ) (از: بی + زن ) مرد مجرد. مرد که زن ندارد. عزب . عزیب . اعزب . مِعزابة. (منتهی الارب ): عزوبة؛ بی زن و شوهر شدن . (دهار).
عزب خانهفرهنگ انتشارات معین( ~ . نِ) [ ع - فا. ] (اِمر.) 1 - خانه - ای که چند مرد مجرد در آن زندگی می کنند. 2 - جایی که مردها با زن ها رابطة نامشروع برقرار می کنند.
بی علاقهلغتنامه دهخدابی علاقه . [ ع ِ / ع َ ق َ / ق ِ ] (ص مرکب ) (از: بی + علاقه ) که دل بستگی به چیزی نداشته باشد. (ناظم الاطباء). بی مهر. بی میل . || مرد مجرد. بی زن و خانمان . (