مردینهلغتنامه دهخدامردینه . [ م َ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ، اِ) جنس مرد. مقابل زنینه : که از دستش نخواهد رست یک تن اگر مردینه باشد گر زنینه . ناصرخسرو.و از قنقلیان از مردینه به بالای
زنینهلغتنامه دهخدازنینه . [ زَ نی ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ، اِ) زن . امراءة. (فرهنگ فارسی معین ). از جنس زن : که از دستش نخواهد رست یک تن اگر مردینه باشد یا زنینه . ناصرخسرو.نیز همان
عورتینهلغتنامه دهخداعورتینه . [ ع َ / عُو رَ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ، اِ مرکب ) جنس زن ودختر. در مقابل مردینه و پسرینه . (از فرهنگ فارسی معین ). زن شخص و ناموس او، در اصطلاح اهل خراسا
عورتینهفرهنگ انتشارات معین(عَ یا عُ رَ نَ یا نِ) [ ع - فا. ] (ص نسب . اِمر.) جنس زن و دختر؛ مق . مردینه ، پسرینه .
تارابیلغتنامه دهخداتارابی . (اِخ ) محمود، منسوب به تاراب بخارا. جوینی در تاریخ جهانگشای در ذکر خروج تارابی آرد: در شهور سنه ٔ ست ّوثلثین وستمائة قِران ِ نَحْسَین بود در برج سرطان
بالالغتنامه دهخدابالا. (ق ،اِ) فراز. (فرهنگ اسدی ). مقابل نشیب . بر. (هفت قلزم ) (آنندراج ). معال . (منتهی الارب ). زبر. (برهان قاطع)(انجمن آرای ناصری ). فوق . روی . (غیاث اللغا