مردکلغتنامه دهخدامردک . [ م َ دَ ] (اِ مصغر) (از: مرد + «ک » علامت تصغیر یا تحقیر) به معنی مرد خرد. مرد کوچک . مرد حقیر. مرد پست و فرومایه : ز ری مردک شوم را بازخوان ورا مردم شو
مردکلغتنامه دهخدامردک . [ م َ دَ ] (اِ مصغر) (از: مرد + «ک » علامت تصغیر یا تحقیر) به معنی مرد خرد. مرد کوچک . مرد حقیر. مرد پست و فرومایه : ز ری مردک شوم را بازخوان ورا مردم شو
مردکهلغتنامه دهخدامردکه . [ م َ دَ ک َ / ک ِ ] (اِ مصغر) (از: مرد + «ک » علامت تصغیر +تحقیر + «ه ») در تداول عامه . گاه مردکه را به معنی آن مرد و مرد معهود به کار برند. رجوع به م
ترسخیلغتنامه دهخداترسخی . [ ت َ س ُ ] (اِخ ) عنان بن مردک الترسخی ، مکنی به ابوعبداﷲ. وی در بغداد اقامت جست و بدانجا مؤذن بود و از ابوبکر احمدبن علی الطریثیثی و ابومنصور محمدبن