درگاهیلغتنامه دهخدادرگاهی . [ دَ ] (ص نسبی ) منسوب به درگاه . || درباریان و مردمان و سپاهیان که در خدمت دربارند : پس به مشاورت آلتونتاش ...تغتمش جامه دار نامزد شد به سالاری این شغ
مردکلغتنامه دهخدامردک . [ م َ دَ ] (اِ مصغر) (از: مرد + «ک » علامت تصغیر یا تحقیر) به معنی مرد خرد. مرد کوچک . مرد حقیر. مرد پست و فرومایه : ز ری مردک شوم را بازخوان ورا مردم شو
هتخشانلغتنامه دهخداهتخشان . [ هَُ ت ُ ] (اِ) به لغت پازند و پهلوی ، بعضی دستورزان است که اهل حرفه و صنعت باشد. این طبقه از مردم ایران باستان ، جزو طبقه ٔ واستریوشان که یکی از طبقا
حارثلغتنامه دهخداحارث . [ رِ ] (اِخ )ابن عبداﷲبن وهب الأزدی النمری الدوسی . او محدثی نزیل فلسطین و بقولی صحابی است . ابن منده گوید که بخاری او را صحابی گفته است و باسنادی ضعیف