۱. انسانها؛ آدمیان.
۲. [مجاز] کسانی که در یک مکان اقامت دارند؛ ساکنان جایی.
۳. انسانهایی که دارای ویژگی یا ویژگیهای مشترکی هستند.
۴. (زیستشناسی) [قدیمی، مجاز] مردمک چشم: ◻︎ ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است / ببین که در طلبت حال مردمان چون است (حافظ: ۱۲۶).
۱. آدم، آدمی، آدمیزاد، انس، انسان، بشر، توده، خلق، عوام، ملت، ناس، نفوس ≠ پری، جن
۲. انسان شریف
۳. مردمک
۴. آدمیان، انسانها
۵. نژاد
۶. اهالی، شهروند، تبعه
۷. افراد، بیگانگان، غریبهها
anthropo-, commonwealth, country, crowd, folk, humankind, people, populace, population, public, they