مردةلغتنامه دهخدامردة. [ م َ رَدْ دَ ] (ع اِ) فایده . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (از متن اللغة) .
مردةلغتنامه دهخدامردة. [ م َ رَ دَ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مارد. متمردان وسرکشان . رجوع به مارد و مَرَدَه (ماده ٔ بعد) شود.
مردهلغتنامه دهخدامرده . [ م ُ دَ / دِ ] (ن مف ) فوت کرده . درگذشته . متوفی . که جان از کالبدش بدر رفته است . هالک . وفات کرده . میت : مرده نشودزنده زنده به ستودان شدآئین جهان چو
مردهفرهنگ مترادف و متضاد۱. بیجان، درگذشته، متوفا، مرحوم، میت ≠ حی، زنده ۲. خاموش، ساکت ۳. بیروح ۴. بیحس، بیحرکت ۵. قدیمی ۶. ازیادرفته، فراموششده ۷. آبدیده ۸. تیره، کدر، تار ۹. ازبینرفت
مردهدیکشنری فارسی به انگلیسیasleep, dead, deceased, defunct, departed, drab, extinct, fallen, gone, lifeless, stark
مردهلغتنامه دهخدامرده . [ م َ دَ / دِ ] (اِ) در تداول نوعی معرفه برای کلمه ٔ مرد، مرد معهود. || (ص ) شجاع . بهادر. (غیاث اللغات ).