مرداریةلغتنامه دهخدامرداریة. [ م ُ ری ی َ ] (اِخ ) نام طایفه ٔ مرداری .رجوع به مرداری و نیز رجوع به الانساب سمعانی شود.
مزداریهلغتنامه دهخدامزداریه . [ م َ ری ی َ ] (اِخ ) نام فرقه ای از معتزله . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). گروهی از فرقه ٔ معتزله از پیروان ابوموسی عیسی بن صبیح المزدار شاگرد بشر. ای
مراریةلغتنامه دهخدامراریة. [ م َ ری ی َ ] (ع ص نسبی ) اخلاط مراریة. (از یادداشت مؤلف ). مراری . صفرائی . منسوب به مرارة. رجوع به مرارة و مراره شود.
مرداریلغتنامه دهخدامرداری . [ م ُ ] (ص نسبی ) منسوب به مردار : اگر از زندگی خود نکردی ذره ای حاصل چه داری غم چو کردی جمع این دنیای مرداری .عطار.
مرداریلغتنامه دهخدامرداری . [ م ُ ری ی ] (ص نسبی ) منسوب است به مرداریة، طایفه ای که انتساب ایشان به عیسی ملقب به ابی مونس است . (از الانساب سمعانی ).
مرداریلغتنامه دهخدامرداری . [ م ُ ری ی ] (ص نسبی ) منسوب است به مرداریة، طایفه ای که انتساب ایشان به عیسی ملقب به ابی مونس است . (از الانساب سمعانی ).
اصحاب مردارلغتنامه دهخدااصحاب مردار. [ اَ ب ِ م ُ ] (اِخ ) پیروان عیسی بن صبیح ، مکنی به ابوموسی و ملقب به مردار را مرداریه میخواندند. و مردار در نزد بشربن معتمر تلمذ کرد و آنگاه به زه
معتزلهلغتنامه دهخدامعتزله . [ م ُ ت َ زِ ل َ ] (اِخ ) فرقه ای است که می گویند به دنیا و آخرت ، دیدن حق تعالی ممکن نیست . ونیز می گویند که نیکی از خداست و بدی از نفس و مرتکب کبیره
مزداریهلغتنامه دهخدامزداریه . [ م َ ری ی َ ] (اِخ ) نام فرقه ای از معتزله . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). گروهی از فرقه ٔ معتزله از پیروان ابوموسی عیسی بن صبیح المزدار شاگرد بشر. ای
مراریةلغتنامه دهخدامراریة. [ م َ ری ی َ ] (ع ص نسبی ) اخلاط مراریة. (از یادداشت مؤلف ). مراری . صفرائی . منسوب به مرارة. رجوع به مرارة و مراره شود.