مردارخانهلغتنامه دهخدامردارخانه . [ م ُ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) جای انباشتن لاشه و جسد. || خانه ای از نرد باشد که در آن مهره در ششدر افتد. (جهانگیری ) (رشیدی ) (آنندراج ). چون مهره در
مردهخانهcharnel house, charnelواژههای مصوب فرهنگستانگورستان یا در کاربرد امروزی، خانه یا سردابی که اجساد یا استخوانهای آنها را در آن مینهند
خانهلغتنامه دهخداخانه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ) آن جایی که در آن آدمی سکنی می کند. (ناظم الاطباء). سرا. منزل . مستَقَرّ : برگزیدم بخانه تنهایی از همه کس درم ببستم چست . شهیدبلخی .کنو
استخوانغارossuary caveواژههای مصوب فرهنگستانغاری که از آن بهعنوان مردهخانه برای نگهداری استخوانهای اجساد استفاده میشد
قیملغتنامه دهخداقیم . [ ق َی ْ ی ِ ] (اِخ ) لقب علی مردانخان بختیاری است . پس از مرگ نادرشاه ، علی مردانخان بختیاری به لقب قیم [ 1161 تا 1163 هَ . ق . ] ملقب گشت . (سکه های شاه
شریف آملیلغتنامه دهخداشریف آملی . [ ش َ ف ِ م ُ ] (اِخ ) ملا محمد شریف فرزند ملا شیخ حسن آملی . از گویندگان قرن یازدهم هجری قمری بود. وی به هندوستان رفت و به خدمت ابراهیم خان بن علی