مرجئةلغتنامه دهخدامرجئة. [ م ُ ج ِ ءَ ] (ع ص ) تأنیث مرجی ٔ و مرجی است ، نعت فاعلی از ارجاء. رجوع به مُرجی ٔ و مُرجی شود. || مرجیة. رجوع به مرجیة شود.
مرجئةلغتنامه دهخدامرجئة. [ م ُ ج ِ ءَ ] (اِخ ) طایفه ای که ایمان را قول بلاعمل می دانند، و قول (کلمه ٔ شهادت ) مقدم بر عمل می شمارند و معتقدند که تارک عمل را ایمانش نجات می بخشد
مرجعةلغتنامه دهخدامرجعة. [ م ُ ج ِ ع َ ] (ع ص ) سفرة مرجعة؛ که در آن ثواب و عاقبت نیک باشد. (از منتهی الارب ) (از متن اللغة).
مرجاةلغتنامه دهخدامرجاة. [ م َ ] (ع اِ) امید. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). || (مص ) امید داشتن . (منتهی الارب ). رجو. رجاء. رجاة. رجاوة. (متن اللغة). رجوع به رجاء شود.
مرجعةلغتنامه دهخدامرجعة. [ م َ ج ِ ع َ ] (ع مص ) بازگشتن . (منتهی الارب ). انصراف . بازگردیدن . رجوع . مرجِع. رجعی . رجعان . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). رجع. مقابل . ذهاب .
مرجئهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهفرقهای از مسلمانان که در زمان معاویه ظهور کردند و معتقد بودند گفتن شهادتین برای ایمان کفایت میکند و نباید مرتکب معاصی کبیره را جهنمی دانست.
مرائةلغتنامه دهخدامرائة. [ م َ ءَ ] (ع مص ) گوارنده شدن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 87). گوارا شدن طعام . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ). مرء. (متن اللغة). || خوش هوا گردیدن زمین
ثؤمنیهلغتنامه دهخداثؤمنیه . [ ث ُءْ م َ نی ی َ ] (اِخ ) گروهی از مُرجئه و از اصحاب ابومعاذ ثومنی میباشند. گویند ایمان عبارت است از معرفت و تصدیق و محبت و اخلاص و اقرار بدانچه پیم
ارجاءلغتنامه دهخداارجاء. [ اِ ] (اِخ ) (مذهب ...) مذهب خوارج مرجئه . رجوع به مرجئه و ضحی الاسلام ج 3 ص 164 و 318 و 321 و 322 و 323 و 325 و 326 و 328 و 329 و 330 شود.
مرجیلغتنامه دهخدامرجی ٔ. [ م ُ ج ِءْ ] (ع ص ) مرجئة. (متن اللعة). رجوع به مرجئة شود. || مرجی ّ. مرجئة. (از متن اللغة). رجوع به مُرجی ّ شود.
غسانیةلغتنامه دهخداغسانیة. [ غ َس ْ سا نی ی َ ] (اِخ ) گروهی از مرجئه ، و از یاران غسان کوفی میباشند. گویند ایمان عبارت است از شناسایی حق و پیمبرش ، و بر آنچه از هر دوی آنان رسیده