مرطیلغتنامه دهخدامرطی . [ م َ رَ طا ] (ع ص ، اِ) نوعی از دویدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). اصمعی گوید آن سریعتر از «تقریب » است و کندتر از «اهداب ». (از اقرب الموارد). |
مرطیلغتنامه دهخدامرطی . [ م َ طی ی ] (ع ص ) أدیم مرطی ؛ پوست دباغت شده به برگ اَرطّی . (ناظم الاطباء).
مرطیلغتنامه دهخدامرطی . [ م ِ طا ] (ع اِ) آنچه گرداگرد عنفقة، یعنی ریش بچه باشد. (ناظم الاطباء). رجوع به مرطاوان شود.
مرتینلغتنامه دهخدامرتین . [ م َرْ رَ ت َ ] (ع اِ) تثنیه ٔ مَرَّة. دوبار. دو دفعه . رجوع به مَرَّة شود.
مرتینلغتنامه دهخدامرتین . [ م ِرْ رَ ت َ ] (ع اِ) تثنیه ٔ مرة. مرةالصفراء و مرةالسوداء. (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به مُرة شود. || لقی منه المرتین ؛ دید از وی سختی ها و تلخی ها.
مرتینلغتنامه دهخدامرتین . [ م َرْ رَ ت َ ] (ع اِ) تثنیه ٔ مَرَّة. دوبار. دو دفعه . رجوع به مَرَّة شود.
مرتینلغتنامه دهخدامرتین . [ م ِرْ رَ ت َ ] (ع اِ) تثنیه ٔ مرة. مرةالصفراء و مرةالسوداء. (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به مُرة شود. || لقی منه المرتین ؛ دید از وی سختی ها و تلخی ها.
صالحلغتنامه دهخداصالح . [ ل ِ ] (اِخ ) ابن احمد مرتینی . وی بسال 1218 هَ . ق . در ادلب از اعمال حلب متولد شد و هم بدانجا نشأت یافت و نزد پدرو دیگر علمای ادلب علم فراگرفت و در ص