مرتکبلغتنامه دهخدامرتکب . [ م ُ ت َ ک ِ ](ع ص ) با تهور به کاری درآینده . (از اقرب الموارد). شروع کننده در کاری . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). آغازنده . مشغول شونده . (ناظم الاطباء
commitsدیکشنری انگلیسی به فارسیمرتکب می شود، سپردن، مرتکب شدن، اعزام داشتن برای، متعهدبانجامامری نمودن