مرتضویلغتنامه دهخدامرتضوی . [ م ُ ت َ ض َ وی ی / م ُ ت َ ض َ ] (ص نسبی ) منسوب به مرتضی . || منسوب به امیرالمؤمنین مرتضی علی . سید از نسل علی بن ابی طالب .
مرتضویفرهنگ انتشارات معین(مُ تَ ضَ) (ص نسب ) 1 - منسوب به مرتضی (عموماً). 2 - منسوب به مرتضی علی (ع ).
مرتضویهلغتنامه دهخدامرتضویه . [ م ُ ت َ ض َ وی ی َ ] (ص نسبی ) تأنیث مرتضوی . رجوع به مرتضوی و سادات مرتضوی شود.
متضویلغتنامه دهخدامتضوی ٔ. [ م ُ ت َ ض َوْ وِ ءْ ] (ع ص ) کسی که در تاریکی می ایستد تا روشنائی آتش قوم را ببیند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
مرتضیلغتنامه دهخدامرتضی . [ م ُ ت َ ] (ع ص ) کسی که برمی گزیند و اختیار میکند و پسند می کند. (ناظم الاطباء). نعت فاعلی از ارتضاء. رجوع به ارتضاء شود. || راضی . خشنود. (ناظم الاطب
مرتضیلغتنامه دهخدامرتضی . [ م ُ ت َ ضا ] (اِخ ) لقب علی بن ابی طالب است علیه السلام : خاصه تر این گروه کز دل پاک شیعت مرتضای کرارند. ناصرخسرو.زبده ٔ دور عالمی زان چو نبی و مرتضی
مرتضویهلغتنامه دهخدامرتضویه . [ م ُ ت َ ض َ وی ی َ ] (ص نسبی ) تأنیث مرتضوی . رجوع به مرتضوی و سادات مرتضوی شود.
هارونلغتنامه دهخداهارون . (اِخ ) (سید...) از سادات مرتضوی هزارجریب ، از خانواده ٔ جبرئیلی است که در میان سالهای 934 - 973 هَ . ق . در هزارجریب حکومت رانده . (از سفرنامه ٔ مازندرا
هاشملغتنامه دهخداهاشم . [ ش ِ ] (اِخ ) (سید...) از سادات مرتضوی هزارجریب منسوب به خانواده ٔ جبرئیلی که بین سالهای 934 و 973 هَ . ق . در هزارجریب (مازندران ) حکومت رانده است . (ت
سادات جبرئیلیلغتنامه دهخداسادات جبرئیلی . [ ت ِ ج َ رَ ] (اِخ ) از سادات مرتضوی هزارجریب و از اعقاب سیدعمادند که در قرن نهم و دهم در هزارجریب مازندران حکومت داشته اند. از این خاندان اند