مرتدیلغتنامه دهخدامرتدی . [ م ُ ت َ ] (ع ص ) رداپوشیده . (ناظم الاطباء). چادر برافکنده . (آنندراج ). عبا یا چادر پوشیده .نعت فاعلی است از ارتداء : به رداء کفر مرتدی شده و مرتد گش
مرتدیلغتنامه دهخدامرتدی . [ م ُ ت َدْ دی ] (حامص ) مرتد بودن . مرتد شدن . صفت مرتد. رجوع به مرتد شود.
مردیلغتنامه دهخدامردی . [ م َ ] (حامص ) مرد بودن . مردانگی . رجولیت : گر به نامم بوی مردی نیستی دست را رنگ زنان در بستمی . خاقانی .مردیش مردمیش را بفریفت مرد بود از دم زنان نشگی
مردیلغتنامه دهخدامردی . [ م ِ دا ] (ع اِ) سنگ انداختنی . (منتهی الارب ) (متن اللغة). مرداة. (متن اللغة). مانند سنگی که از منجنیق می اندازند. (ناظم الاطباء). || سنگی که بدان صخره
مردیلغتنامه دهخدامردی . [ م ُ دی ی ] (ع اِ) چوبی است که بدان کشتی را رانند. (منتهی الارب ) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). خله . چوبی درازکه ملاحان کشتی را بدان رانند . (غیاث
مردیلغتنامه دهخدامردی . [ م َ دا ] (ع اِ) سپل شتر و پیل . (منتهی الارب ).رجوع به مِردی شود. || ازارها . (منتهی الارب ). رجوع به مِردی شود.
مردی که آنجا نشسته، دوست من است (/ با من دوست است).گویش اصفهانی تکیه ای: ne(n) marde ke nü-de âhe, duss-e men-a. طاری: in merde go uhun axa, refiq-e mun-a. طامه ای: nu merde ke nu-de henište, duss-e mun-e. طرقی: merd-e ge uh
رمانلغتنامه دهخدارمان . [ رُم ْ ما ] (اِخ ) نام کوهی در سرزمین طی واقع در غرب کوه سلمی از کوههای طی . خالدبن ولید رابا جمعی از مرتدین در این ناحیه محاربه ای رخ داد و آنها دوباره
ارتدادلغتنامه دهخداارتداد. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) رد شدن . (غیاث اللغات ). || برگشتن از دین و جز آن . (منتهی الارب ). از مسلمانی برگشتن و جز آن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). مرتدی
رداءلغتنامه دهخدارداء. [ رِ] (ع اِ) چادر. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از کشاف اصطلاحات الفنون ). دوش انداز. (ملخص اللغات حسن خطیب ). چادر زیرپوش . (دهار). جامه ای
غراباتلغتنامه دهخداغرابات . [ غ ُ ] (اِخ ) نام جائی است ، و در شعر لبید آمده است ، و آبهائی متعلق به خزاعة پائین تر از کُلَیَّة است . کثیر گوید : اقیدی دماً یا ام عمرو هرقته فیکفی
حسانةلغتنامه دهخداحسانة. [ ح َس ْ سا ن َ ] (اِخ ) تمیمیة. دختر ابوالحسین . شاعره ٔ اندلسی . وی در کودکی شعر و ادب آموخت و آنگاه که پدر وی درگذشت او دوشیزه بود و شوی و سرپرست و وس