مرتجعلغتنامه دهخدامرتجع. [ م ُ ت َ ج ِ ] (ع ص ) بازگردنده . بازگشت کننده . (فرهنگ فارسی معین ). نعت فاعلی است از ارتجاع . رجوع به ارتجاع در تمام معانی آن شود. || آن که طرفدار آدا
مرتجالغتنامه دهخدامرتجا. [ م ُ ت َ ] (ع ص ) امیدداشته شده . (غیاث اللغات ، از لطیف اللغات ) (آنندراج ). مرتجی . رجوع به مرتجی [ م ُ ت َ جا ] شود.
مرتجعانهفرهنگ مترادف و متضادارتجاعی، مرتجعوار، کهنهپرستانه، محافظهکارانه، واپسگرایانه، نوستیزانه ≠ متجددانه، روشنفکرانه، نوگرایانه
مرتجعانهلغتنامه دهخدامرتجعانه . [ م ُ ت َ ج ِ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ، ق مرکب ) به شیوه ٔ مرتجعان . مقابل متجددانه . (فرهنگ فارسی معین ).
مرتجلاًلغتنامه دهخدامرتجلاً. [ م ُ ت َ ج ِ لَن ْ ] (ع ق ) ارتجالاً. به بدیهه . فی البدیهه . بی تأمل و تهیه . بدون تأمل و تفکر: قصیده ای مرتجلا انشاء کرد.
مرتجعانهفرهنگ مترادف و متضادارتجاعی، مرتجعوار، کهنهپرستانه، محافظهکارانه، واپسگرایانه، نوستیزانه ≠ متجددانه، روشنفکرانه، نوگرایانه
مرتجعانهلغتنامه دهخدامرتجعانه . [ م ُ ت َ ج ِ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ، ق مرکب ) به شیوه ٔ مرتجعان . مقابل متجددانه . (فرهنگ فارسی معین ).
پسروندهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت سرونده، مرتجع، اُمل، وحشی، شخص خام 699 عقبافتاده، عقبمانده معاود، عاید، بازگردنده مرجوعی، برگردان