مرتبتلغتنامه دهخدامرتبت . [ م َ ت َ ب َ ] (از ع ، اِ) منزلت . جاه . مقام . مکانت . قدر. پایگاه . رتبه . حرمت . پایه . مرتبه . ج ، مراتب . رجوع به مرتبه و مرتبة و مراتب شود : ایا
مرتبطلغتنامه دهخدامرتبط. [ م ُ ت َ ب َ ] (ع ص ) بسته و بند کرده شده . (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) . نعت مفعولی است از ارتباط. رجوع به ارتباطشود. || مربوط به . رجوع به مرتبِط شو
ختمی مرتبتلغتنامه دهخداختمی مرتبت . [ خ َ م َ ت َ ب َ ] (ص مرکب ) بر حسب اصطلاح لقب حضرت رسول است . (یادداشت بخط مؤلف ). در نثرهای فارسی اغلب بصورت حضرت ختمی مرتبت می آید.
فلک مرتبتلغتنامه دهخدافلک مرتبت . [ ف َ ل َ م َ ت َ ب َ ] (ص مرکب ) کسی که درجه و مقام او با فلک برابر است . بلندمرتبه . (فرهنگ فارسی معین ).
عالی مرتبت گردیدنلغتنامه دهخداعالی مرتبت گردیدن . [ م َ ت َ ب َ گ َ دی دَ ] (مص مرکب ) مقام عالی و رفیع بدست آوردن .
ختمی مرتبتلغتنامه دهخداختمی مرتبت . [ خ َ م َ ت َ ب َ ] (ص مرکب ) بر حسب اصطلاح لقب حضرت رسول است . (یادداشت بخط مؤلف ). در نثرهای فارسی اغلب بصورت حضرت ختمی مرتبت می آید.
فلک مرتبتلغتنامه دهخدافلک مرتبت . [ ف َ ل َ م َ ت َ ب َ ] (ص مرکب ) کسی که درجه و مقام او با فلک برابر است . بلندمرتبه . (فرهنگ فارسی معین ).
عالی مرتبت گردیدنلغتنامه دهخداعالی مرتبت گردیدن . [ م َ ت َ ب َ گ َ دی دَ ] (مص مرکب ) مقام عالی و رفیع بدست آوردن .