۱. آنچه اجزای آن در جای خود گذاشته شده؛ بانظم.
۲. (قید) دائماً؛ همیشه.
۳. منسجم؛ استوار.
۴. (اسم، صفت) [قدیمی] آنکه راتبه و مواجب میگرفته است.
〈 مرتب کردن (ساختن): (مصدر متعدی) نظموترتیب دادن.
بسامان، سازمند
۱. آراسته، آماده، بسامان، جور، روبراه، مزین
۲. بانسق، بانظم، بسامان، منتظم، منضبط، منظم
۳. مدون ≠ بیانضباط، غیرمدون، نابسامان، نامرتب
straight, neat, orderly, periodically, regular, sequential, shipshape, systematic, taut, tidy, trim