مربیگریcoachingواژههای مصوب فرهنگستانارائة آموزش تخصصی به افراد یا کمک به آمادهسازی آنها برای کاری
علی مربیطریلغتنامه دهخداعلی مربیطری . [ ع َ ی ِم ُ ب َ طِ ] (اِخ ) ابن محمدبن عبدالودود مربیطری . مکنی به ابوعیسی . وی شاعری کم شعر بود و نیکو شعر میگفت . در شهر خود «مربیطر» در شمال ب
مؤدبیلغتنامه دهخدامؤدبی . [ م ُ ءَدْ دِ ](حامص ) صفت مؤدب . معلمی . استادی . مربی گری . فرهنگ آموزی . ادب آموزی . تعلیم . آموزش . (از یادداشت مؤلف ).- مؤدبی کردن ؛ معلمی کرد
یزیدیلغتنامه دهخدایزیدی . [ ی َ ] (اِخ ) یحیی بن مبارک بن مغیرة عدوی ، مکنی به ابومحمد، یکی از بزرگان و علما و ادبابود و در علم قرائت و علم نحو ید طولی داشت و در قرائت تلمیذ ابوع
بهمن میرزالغتنامه دهخدابهمن میرزا. [ ب َ م َ ] (اِخ ) پسر عباس میرزا ولی عهد. پسر فتحعلیشاه قاجار که از فضلای شاهزادگان قاجار و مربی علم و ادب و صاحب کتابخانه ٔ معروفی بود و بسیاری از
بازیارلغتنامه دهخدابازیار. [ بازْ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) بازدار. (جهانگیری ) (شرفنامه ٔ منیری ) (ربنجنی ). مربی و نگاه دارنده ٔ باز. قوشچی . میرشکار. صیاد. (برهان قاطع) (شعوری ). پ
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) سلطان عمادالدین بن شاه شجاع . خوندمیر در حبیب السیر آرد که [ بهنگام قرب وفات شاه شجاع ] : امرا و اعیان متفرق بدو فرقه شدند بعضی جانب سلط