مرباذلغتنامه دهخدامرباذ. [م ِ ] (ع ص ) مهذار. مکثار. (متن اللغة) (اقرب الموارد). بسیار بیهوده گوی . (منتهی الارب ). پرگوی بیهوده گوی .
jamsدیکشنری انگلیسی به فارسیمرباجات، مربا، فشردگی، وضع بغرنج، شلوغ کردن، بستن، چپاندن، فرو کردن، گنجاندن، متراکم کردن، مسدود کردن، پارازیت دادن، منقبض کردن